خرید بک لینک

اصلا حرف که میزنه کلافه میشم .

قبل از اینکه راه بیوفتم میپرسه کجام و برنامه ی امروزم چیه ؟

میگه مراقب خودم باشم . میپرسه چه ساعتی برمیگردی ؟ بیام دنبالت؟

میگم که خودم ماشین دارم ... باز میپرسه دیر میرسی ؟ باید زود بری خونه؟

میگم نه ، باید برم خرید. میگه منم بیام؟

کلافه میشم ، میتوپم بهش . مودبه ، خوش برخورده ، مهربون و منطقیه .ولی

حرف که میزنه حالت تهوع میگیرم .

اصلا همین که میدونم از من خوشش میاد نفرت انگیزه برام .

مثل لیایِ رهش از خودم میپرسم :زنم من ؟

واقعا زنم ؟ اصلا زنونگی ای مونده تو من ؟ یا فقط صبح به صبح آرایش

میکنم و عطر ایفوریای دوست نداشتنیم میزنم و وانمود که هنوز زنم .

واقعا زنم ؟ یا باز یه ربات با بدن زنونه ؟

+ در مورد لیایِ رهش تو چنل گذاشتم .

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:49

صفحه بندی