روزهای پرمشغله
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 17:16
دیروز ساعت پنج و نیم بعد از دوازده ساعت خستگی رسیدم خونه ..نهار رو همون موقع خوردم و بلافاصله آماده مهمونی شدم.. راستش هرطور فکر کردم دیدم نمی تونم از این مهمونی بگذرم..دیدار مجدد دوست های خانوادگی بعد از چندین سال...اونم به یاد دوره های قبل مون..قطعا خالی از لطف نبود. برای همین یه مسکن خوردم و سعی ...
آهنگ های نصف شبی
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:40
دیوونه منم که این موقع شب نشستم هایده گوش میدم و هر بار با ذوق این آهنگ رو میخونم :) کلید قلبمو دادم بهت گم نکنی سر به هوای من هر خار و خسی رو بعد از این نگیری به جای من ای سر به هوای من الهی تا نفس تو سینه هست بمونی برای من ای سر به هوای من چقدر عاشقانه های هر عصر متفاوته...آدم قلبش گرم میشه اینا ر...
ناگفته
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:40
من هیچ کدوم از برنامه های تی وی رو دنبال نمی کنم...هر چیزی هم ببینم گاها از سراجبار و بیکاری و بی حوصلگی ست. تنها برنامه ای که با اشتیاق نگاه میکنم و یک ساعت و نیم باهاش میخندم (چه خنده دار باشه،چه نه!) خن.دو.انه است! چون احساس میکنم موج مثبت و مفیدی داره و به دور از تمام برنامه های هدف دار و مسخره ...
زندگی جریان داره...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:27
این روزا عادی میگذره... هنوز تهرانم..اول هفته دو روز برگشتم خونه و دوباره اومدم تهران.دیروز باز برگشتم شهر خودم و دوستام رو دیدم.واقعا حس دلتنگی عجیبی داشتم...مری رو که همون جلوی در قورتش دادم و حسابی چلوندمش..به قول "نون" که میگفت با دیدنت ضعف کردم منم با دیدن همشون حسابی ذوق و ضعف کردم. دروغ نگم ک...
ماهی و گربه
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:27
امروز روز خیلی خوبی بود.. چون واقعیتش اینه که روزهای خوب برای جایی رقم میخوره که کتاب و فیلم باشه! سر زدن به کتابخونه و شماره کردن کتاب ها و البته بحث های خیلی مفید با خانوم کتابدار!انقدر جز به جز کتاب ها رو خونده بود که از خودم خجالت کشیدم... بخاطر اینکه انقدر سطحی از روی جملات رد میشم! و بالاخره ب...
دیدار
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:27
علی رغم تمام تردیدها،روز خیلی خوبی بود. انگار که دوباره همون دختر دبستانی شده بودم.حس نزدیکی و صمیمیت! غریبه نبودیم..انگار نه انگار که این همه سال از هم دور بودیم... بالاخره بعد از یک سال که برنامه ها جور نمی شد.خوشحالم و حس تلخی هم دارم.کلا از دور بودن ها دلم میگیره...می ترسم از دست شون بدم.. مثل ی...
کمد
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:27
پروژه ی مرتب کردن کمد لباسم،بعد از دو سه ساعت تموم شد بالاخره! برای اولین بار بد نبود..همیشه مرتبی کلی کمدم رو مامان انجام میداد و امروز هم از سر بیکاری من تصمیم گرفتم سری به کمدم بزنم... جالب بود برام چون مثل یه پازل مرتبش کردم..بر اساس رنگ و طرح و اولویت استفاده! البته درست ترینش اینه که ست های مخ...
تمرینات شیرینی پزی
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:27
اولی پای گلابی هستند :)) بسیار هم خوشمزه شده بود و البته که رژیم خر است :| و من فقط نصف اون برش توی بشقاب رو خوردم :(( دومی هم کیک نارگیل و شکلاته...از بس دستورات مسخره پختم خسته شدم... دیگه این بار تجربی عمل کردم و از دستور خودم پیروی کردم...خدا رو شکر خیلی خوب شده بود! xa0